ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
507
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
ضعف عمومى كه اغلب چيز ديگرى نيست مگر تبلرزى كه در حال آمدن است . من خود در حين مسافرت به ايران در سال 1851 « 3 » به آن دچار شدم بىآنكه بتوانم مرض خود را درست تشخيص دهم و داروهاى لازم را مصرف كنم و اين در حالى بود كه همراه خود را درست و صحيح درمان كردم . متأسفانه پس از مدتى مديد به ماهيت ناراحتى خود پى بردم و اين امر به سلامت من زيان بسيار رساند ، مدت طولانى تب زمينه را در مزاج من براى ابتلاى بعدى به اسهال خونى فراهم آورد . در پائيز 1858 « 4 » يك پروفسور دانشمند بلژيكى به محض ورودش به تهران به تب موذى ( تبلرز ) دچار شد و بدون اينكه اطلاعى از نوع بيماريش داشته باشد ، با طريق « معالجه به مثل » به درمان خود پرداخت ولى پس از شش روز جان به جان آفرين تسليم كرد . در مسافرت بايد داروهاى قىآور ، نمك فرنگى ( سولفات منيزى ) و گنهگنه همراه داشت ، به صورتى كه طبق دستور به مقادير معين تقسيم شده باشد تا در بين راه كه نه از داروخانه اثرى است و نه از طبيب ، بتوان در صورت پيشآمد بدون فوت وقت به خود و همراه خود كمك كرد . هرچند كه مطبوعترين فصل براى مسافرت به ايران پائيز است باز بهتر است همانطور كه اهالى خود مملكت مىكنند در صورت لزوم از آن اجتناب شود زيرا از نظر سلامت مزاج ، مسافرت در اين فصل از همه خطرناكتر است . بهتر است برنامهء مسافرت چنان تنظيم شود كه در فصل زمستان به ايران وارد شوند . مشكلات و زحمات عبور از ارمنستان البته بيشتر است اما مسافر فرصت و وقت پيدا مىكند كه قبل از فرارسيدن ماههاى پائيز تا اندازهاى به شرايط اقليمى عادت كند . براى بازگشت نيز فصل زمستان از همه بهتر است ؛ و ديگر آنكه سوارى با چاپارهاى پستى از همه بيشتر توصيه مىشود ، چه اين طريق سريعترين طرز سفر در ايران است ( رجوع شود به قسمت اول اين كتاب ) . با وجود تلاش و زحمتى كه با اين نوع مسافرت قرين است من هرگز نديدم مسافرى كه با اين روش سفر مىكند بيمار شود . در تابستان به تبعيت از اهالى متمكن بهتر است شهر را ترك گويند و در كوهستان يا روستائى در دامنهء آن اقامت گزينند و در اوايل مهرماه بازگردند . بههرحال به هيچ وجه در شهرى نمانند كه و با در آن شيوع پيدا كرده است . در اينجا ديگر وظيفهء صيانت نفس بايد بر هر ملاحظهء ديگرى غلبه يابد ، زيرا احتمال ابتلا به اين بيمارى براى كسانى كه به آب و هوا خو نگرفتهاند بسيار بسيار زياد است بخصوص براى كسانى كه از اسهال ، اسهال خونى يا تب رنج مىبرند . در اين موارد ديگر از جبن نبايد سخنى به ميان آورد ، سعدى هم مىگويد : ورچه كس بىاجل نخواهد مرد * تو مرو در دهان اژدرها
--> ( 3 ) . برابر با 8 - 1267 ه . ق . - م . ( 4 ) . برابر با 1275 ه . ق . - م .